تصویر خدا در ذهن یک کودک

مقدمه

انسان به عنوان خلیفه و نماینده خدا بر روی زمین ، سرشار از استعداد ، توانایی است این انسان قادر است کائنات را به اراده خود دراورد و در جهت ساختن و اصلاح جامعه ای پویا و موفق به کار گیرد ، اما انسانی با این خصوصیات و توانایی ذاتی فقط از 10% ظرفیت ذهنی خود بهره میبرد و 90%ان به شکل انرژی و توان نهفته باقی می ماند و بتدریج قابلیت و توانایی خود را از دست میدهد

در یک بررسی بعمل امده 95% کودکان 4 ساله از نیروی خلاقیت قابل توحهی برخوردار  بودند ، دربررسی مجدد همین کودکان در 7 سالگی ، روشن گردید  که فقط 4% انها قادر بوده اند خلاقیت چشم گیر خود در سن 4 سالگی را حفظ کنند و بقیه نه تنها پیشرفتی در افزایش قوه خلاقه خود نداشتند بلکه توان حفظ همان سطح را نیز از دست داده بودند.

اما به راستی چه اتفاقی میافتد که اینگونه قدرت خلاقیت از کودکان سلب می گردد؟

کودکان همانند پرنده ای که تازه بال دراورده است همیشه در تکاپو و جست و خیز هستند وهمواره سئوالهای جدیدی به ذهن انها خطور می کند.اما اکثر والدین ،معلمین مدارس ابتدایی و مهد کودک ها به علت عدم برخورداری از دانش و اگاهی کافی و به علت اشنا نبودن با علم پرورش فکرو اندیشه ، قادر به پاسخگویی دقیق ،روشن و علمی به سئوالات کودکان نیستند و چون چنین توانایی را ندارند معمولا طفره رفته و در مقابل سئوالات مکرر انها برخوردهای غیر منطقی و خشن انجام میدهند تا جایی که بتدریج ترس و تردید به وجود کودک رخنه کرده و برای پیشگیری از برخوردهای ناشایست بزرگان تصمیم به مطرح نکردن پرسش های خود می گیرند .  این امر به آسایش و راحتی بزرگترها و سرزنش نشدن کودکان خواهد انجامید اما از سوی دیگر خلاقیت و ابتکار کودکان را همچون غنچه ای نشکفته  به پژمردگی و نیستی هدایت خواهد کرد.

همین کودک در سنین نوجوانی و جوانی حامل تفکر دوران کودکی در ضمیر ناخوداگاه خود بوده و به صورت شرطی در برابر هر تغیر به جای پرسش و یافتن علت و اثرات ان ،واکنشی منفی از خود نشان داده و از ترس اشتباه یا تمسخر دیگران از بروز هر اندیشه و تفکر جدید ویا انجام هر کار نو اجتناب خواهد کرد .

چنین جوانی به جای تکیه بر توان خود و به جای باور انرژی و استعدادی که توسط خداوند در وجودش به ودیعه نهاده شده است همواره دنبال تکیه گاهی از بیرون است ، این کودک دیگر نخواهد توانست خلیفه خدا بر روی زمین باشد ،دیگرقادر  نخواهد بود از هر انچه که در پیرامون اوست در جهت توفیق وحل مشکلاتش بهره ببرد ، او انسان ضعیف النفس و عاجزی خواهد بود که همواره طریق اسایش و راه از قبل پیموده شده را برای اجتناب از خطر انتخاب خواهد کرد و بدنبال خلق اندیشه و راهی جدید نخواهد بود.

 حرکت فرا نمادی

«چون که با کودک سرو کارت فتاد/پس زبان کودکی باید گشاد»را همه ما به کرّات شنیده و یا خوانده ایم ،معمولاًاین بیت نمادین که بار توصیه ای مهم را نیز بر دوش می کشد مستقیماًمتوجه کسی یا کسانی است که قلمرو«کودکان و خردسالان» رابرای فعالیت آموزشی،تربیتی،ورزشی،ادبی،هنری و…خود انتخاب کرده با بناست به این حوزه ها ورود کنند.

این سالها_ اما_  با توجه به توسعه فزاینده تکنولوژی و رسانه ای در سطح دنیا،تغییر ذائقه ها[که به اعتقاد نگارنده این تغییرات،بعضاًآسیب رسانی نیز داشته و تأثیرات منفی آن خود را در دراز مدت نشان خواهد داد] و ده ها تحول دیگر که در ساحت اجتماع و فرهنگ ما رخ نمایانده است. اگرچه بیت مشهور «چون که با کودک …»هنوز کار بردی به نظر می رسد اما در حوزه مناظره و مشاوره و در پیشگاه خرد جمعی،کفایت قابل انتظار را ندارد،تنها به ضلعی از اضلاع این حیطه گسترده _ همصدایی و همسخنی موفق با کودک و خرد سال _ پرداخته و بس؛به تعبیری دیگر،این اظهارنظر منظوم که در صحت و واقعیت مداری اش هیچ تردیدی نیست،خطیب،شاعر،نویسنده،معلم ویا هرفعال قلمرو کودکان و خرد سالان را به «ملاحت و لطافت لحن»و«دایره واژگان طلایی»توصیه می کنند. در حالی که امروز،هرگونه اثر ادبی و هنری برای این گروه های سنی خاص،می بایست به قابلیت ها و امکاناتی بیش از آنکه در گذشته نه چندان دور مورد انتظار بوده،مجهز شوند تا به موقع ارتباط بگیرند و در ترافیک رسانه ای عصر جدید،مخاطب خود را پیدا کنند.
بنابراین، امروز باید ورای «زبان کودکی»اندیشید،حساسیت این موضوع در حوزه فرهنگ و ادبیات مکتوب[شعر،قصه،خاطره،سفرنامه،کاریکلماتور،قطعه ادبی و…]بیشتر است ،زیرا جاذبه بصری کلام و کلمه در عصری که ما وشما در آن زندگی می کنیم ،قدری تنزل یافته و به همین دلیل است که شماری از روانشناسان و صاحبنظران تربیتی،«گفت و شنود»با این طیف از مخاطبان را به «نوشتن» برای آنها یا صدور هرگونه حکم تربیتی و اخلاقی و…ترجیح می دهند .چرا که تمایلی به بایگانی شدن یافته های علمی و تجربی شان در کتابخانه ها ی شخصی ندارند،پس به حرکتی «فرانمادی»لازم است.

مسئله «هویت»

جلب ارتباط باکودک وخردسال،بسیارسهل تر از ارتباط گیری با بزرگسالان است ،اما تداوم این ارتباط،دشوارتر و در مواقعی امکان ناپذیر است ،این درحالی است که چنانچه متفکر،فیلسوف،تئوریسین،نویسنده،فیلمساز،شاعر یا هر عنصر تأثیر گذار دیگری در مقطعی موفق شود شهروندی بزرگسال را تحت تأثیر اعتقادات و باورهای خود قرار دهد ،تا مدتها و چه بسا تا آخر عمر در حیاط خلوت ذهن او جا خوش کند و به عمق با ور و مرکز عواطف وی،دست یازد،زیرا بزرگسالان  _ حتی در ظاهر _ چنین وانمود می کنندکه هر نظریه ای را نمی پذیرند ،از هر پدیده ای متأثر نمی شوند و هریک به فراخور حال،حس ومیزان اندیشگی خود از قدرت سنجش،استدلال و تشخیص برخوردارند،اما در مورد کودکان و خردسالان ،بحث کاملاًفرق  می کند و «شرایط»حرف اصلی را می زند ،در واقع «برون گرایی»تعیین مسیر را برعهده می گیرد،در حالی که قوه «درون گرایی »قوه غالب در بزرگسالان است.

«شعر»و «داستان» به عنوان دو رسانه در حوزه ادبیات ،امروز در کنار وظایفی چون :«انتقال مفهوم و پیام وایجاد لذت در مخاطبان » ،رسالت عظیم تری را در جوامع ریشه مند و اصالتگرای فرهنگی بر دوش دارند و آن «هویت»است ،به ویژه در جامعه ما که در مرز میانی سنت و مدرنیته معلق مانده است.

ادبیات کودک ،فارغ از شخصی نگری صرف

امکانات زبانی در «شعر»و تنوع بیان در «قصه»و«داستان»کودک و خرد سال هر چقدر بیشتر باشد ،در صد توفیق در برقراری ارتباط با این طیف از مخاطبان هنر و ادبیات مکتوب را بالاتر می برد و نهایتاً«پیام رسانی»تحقق می یابد.
اتفاقاتی که در عصر ارتباطات در حوزه ادبیات کودک ونوجوان افتاده ،این است که «شعر» و «قصه»در این قلمرو «عاطفی»و نه چندان «عقلایی»خود به «رسانه»تبدیل شده اند چون قرار است از هر حیث ،خود را به مخاطب کم سن و سال اما پر انرژی و فوق العاده هوشمندنزدیک کنند،وارد زندگی و تعلقات روحی،روانی و بعضاًمادی آنان شوند و حتی مثل آنها فکر می کنند،مثل آنها لذت ببرند،مثل آنها به زندگی نگاه کنند و…

در حالی که در نثر و نظمی که بزرگسالان را به عنوان مخاطبان خود برمی گزیند،رویکرد ووضعیتی غیر از این را شاهد هستیم ،چه در آثار دواوین ادب و قدمای شعر و چه در اشعار معاصران ،با سروده های متنوعی برخورد می کنیم که در عین قوت قلم و طبع و صلابت زبانی و تلألو واژگانی و تصویری و همه آنچه که یک شعر خوب باید در خود داشته باشد ،از درون آنها ،دغدغه ،مضمون یا بانگی برخاسته که نقطه اشتراک کمتری با مخاطبان اثر پیدا می کند یا مثلاً حرفی کلی  مانند مضامین  عاشقانه «زمینی و آسمانی » به میان می آید که در جای خود تأثیر گذار است ،امامضامین عرفانی ،صوفیانه نگری،مفاهیم عاریه گرفته شده از فرهنگ  ها وملل دیگر،در عین اینکه می تواند جمعی خاص را التذاذ ببخشد و یا فرجامی خوش بر پایان نامه یک دانشجوی فلسفه و ادبیات  و…باشد ،جنبه فراگیری پیدا نمی کند . محتوای آن _شاید _ حرف یا درد مشترک را عنوان نکند،اما در ادبیات کودک ، به ویژه در شاخه خردسالان،اصولاًنمی توان به فضاهایی ازاین  قبیل که تقریباًجنبه شخصی نگری پیدا می کنند. دامن زد، حتی اگر در شعر ،داستان یا فیلمی از یک عادت مشهود کودکانه یا تفکر و خیالی از همین جنس،سخنی گفته می شود،اساساً باید با همه کودکان نقطه یا نقاط اشتراک خود را پیدا کند، یعنی همه مخاطبان احساس کنند که در زندگی و روز مرگی خود با آنچه درشعر ،داستان یا اثر هنری مطرح شده،مواجهه و سرو کار دارند در غیر این صورت اقبال عمومی [در بین کودکان]پیدا نمی کند وفاجعه آن است که روزی به جای کودکان،خردسالان و نوجوانان، فقط بزرگسالان به عنوان مخاطبان و دوستداران این گونه از ادبیات و هنر ظاهر شوند و کودک و خردسال و نوجوان هم با این تصور اشتباه که «بزرگ » شود،راه میانبر را در بزرگراه زندگی در پیش بگیرد و از «لذت» و «حکمت» دوره کودکی به غفلت عبور کند.

پس «لذت» ،«دغدغه»یا «درد» مشترک عامل موفقیت«شعر»و«قصه» و«فیلم» و…برای گروه سنی کودک است ، به همین دلیل است که «شعر» ،«داستان» و«فیلم»هایی که نماد زندگی روستایی هستند و با آن حال وهوا ارائه می شوند ، بیشترین دوستداران خود را دربین  بچه هایی پیدا می کنند که آنگونه زیستن را یا تجربه می کنند یا در حال تجربه اند،مثلاًنوجوانان یا بزرگسالانی که مقطعی از عمر خود را در روستا و فضای روستایی گذرانده اند،لذت بیشتری از این آثار می برند،اما برای بچه هایی که اصولاً با زندگی روستایی غرابت دارند و تنها _ جسته و گریخته _ در برخی کتابها خوانده یا از مادر بزرگ و…شنیده اند ،چندان جذابیتی ایجاد نمی کند و صرفاً جنبه « اطلاع رسانی»درباره روستا و ساکنان آن را دارد.

امروز اگر مشکل سوار و پیاده شدن یک کودک از اتوبوس در شعر یا قصه ای طرح می شود،یا موضوع آلودگی هوا و شرایط نا مساعد زیست محیطی در فیلمی به تصویر کشیده می شود یا شاعری در شعرش تلاش در تبلیغ و تبیین نوعی مناجات کودکانه و آسان دارد،در همه این موارد،مخاطب کودک،صاحب دغدغه بوده و نقاط اشتراک خود را با کودک درون شاعر و نویسنده یا شخصیتی که در اثربه عنوان «نماد»ظاهر شده ،پیدا می کند و بعضاً«همذات پنداری»نیز اتفاق می افتد ،زیرا همه مخاطبان این نوع آثار ،پیام را دریافت می کنند و با واقعیات مطرح شده در آثار ،روزانه سرو کار دارندو…

بنا براین ادبیات کودک ،بیشتر به عنوان بستری اجتماعی مطرح است تا خاستگاه مسائل فردی.حتی در حوزه «تخیل»هم چنین است و شعر و داستان تولید شده برای این گروه سنی،مجاز به خیالپردازی های نا محدود و غیر مرتبط با دنیای رویاها و تصورات کودکانه نیست ،خیال چنانچه توسط مخاطب فهمیده شود لذت بخش خواهد بود.مثلاًشاعر و نویسنده کودک و نوجوان نباید خوابهایش و رویاهایش چنان عجیب و غریب باشد که اگر آن را درقالب شعر یا قصه ای برای مخاطبان تعریف کرد ،«مهجور»یا غیر ممکن به نظر بیاید و یا هیچ کودکی تصور این را که او هم بتواند چنین خوابی را ببیند،نداشته باشد و این یعنی همان وجود یا عدم نقطه اشتراک که می بایست در سرودن و نوشتن و فعالیت های هنری برای کودک مورد توجه قرار گیرد.

و یک «صبح بخیر»به خدا!

«مستقیم گویی »و اشاره صریح به مفاهیم و مضامین متعالی ،به ویژه مضامین دینی و مذهبی درشعر و قصه کودک ،ازجمله مواردی است که شاعر و نویسنده این گروه سنی باید تحلیلی روشن از آن برای خود داشته باشد و داشته های خود را به بوته نقدو نظر مخاطبان کودک،نوجوان و منتقدان فن در بزرگسالان بسپارد.

اصولاً هنر و ادبیات ،رویکردی شعاری نسبت به مسائل ندارند ،به همین جهت ،تولیدات ادبی و هنری که به صورت غیر مستقیم به تبلیغ و تبیین ارزشها و مکارم اخلاقی و دینی می پردازند،به عینه موفق تر از آثاری هستند که از زبان و بیانی صریح و بعضاًغیر هنری استفاده کرده اند.

ممکن است اثر یا آثاری در این حوزه [کودک ونوجوان ]بنا به شرایط خاص جامعه در مقاطعی ،توانسته یا بتواند موجی برانگیزد و اصطلاحاًبرسر زبانها نیز بیفتد،اما این اشتهار مقطعی نمی تواند به «ماندگاری »تبدیل شود.

از سویی دیگر جریانهای «سکولاریزم»که دامنه آن تا قلمرو هنر و ادبیات کودک و نوجوان نیز رسیده و اساساًدر دنیای جدید،تلاش کمپانی های هنری جهان را متمرکز بر قلمرو کودکان و نوجوانان می بینیم،با استفاده از ظرفیت های داستان،فیلم،شعر ،عکس و…و ایجاد جذابیت های دیداری و شنیداری که به عنوان یک پروژه پس از تولید اثر ،مورد توجه قرار می گیرد ،می کوشند مخاطب کودک و نوجوان را در سطح جهانی ،زیر چتر تفکر خود گرفته و آنچه می پسندند و یا اراده می کنند ،به این طیف از مخاطبان هنر و ادبیات القا نمایند که در مواقعی نیز به نتایج قابل توجهی می رسند.

شعر و داستان کودک و نوجوان،با طیفی مواجه است  که به آسانی ،حاضر به قبول هر نکته و بعضاًواقعیتی نمی شوند ،حتی اگر علی الظاهر وانمود کنند که چنین اتفاقی افتاده است ،این دسته از مخاطبان که هرروز نیز در سطح جهان و کشور خودمان بر تعداد آنها افزوده می شود ،برآمده از فرهنگ ها ،باورها و نسل های مختلفی هستند که به شدت نیازمند آموزش ،پرورش و ارتقای فکری اند در عین اینکه بدون توجه به تفریح ،سر گرمی،ایجاد لذت های کودکانه و…، نه آموزشی می تواند در کار باشد و نه می توان به رشد فکری و بلوغ ذاتی و عاطفی و…امید وار بود و «ادبیات کودک»با عنایت جدی به مسایلی چون :«روز آمدی»،«ایجاد فضایی عاطفی و حسی در تولیدات»،«پرهیز از صریح گویی»و«تلاش دریافتن حلقه های اتصال و اشتراک با کودکان»می تواند نقشی انکار ناپذیر در تعلیم و تربیت دینی این طیف از مخاطبان داشته باشد و تا پایان این دوره حساس و سر نوشت ساز از عمر،با آنها همراه و همنفس باشد.

از سویی دیگر،عده ای اجتناب از «مستقیم گویی »را «پیچیده گویی »محض می دانند و معتقدند که در عصر جدید ،به واسطه توسعه رسانه ها،فن آوری های جدید و…مجاز به این هستیم که با مخاطبان «کودک»و«نوجوان»هم با همان سبک وسیاق حرف بزنیم که با بزرگسالان سخن می گوییم طبیعتاً در این مسیر، استفاده از فنون وصنایع ادبی و روش های متنوع دستور زبان فارسی هم برای برخی جایز بوده و رفته رفته اثری از ادبیات کودک و نوجوان باقی نمی ماند ،کما اینکه در حال حاضر نیز انگشت شماری از منتقدان ادبی ،این گونه از ادبیات را «ادبیات دوره گذار»می دانند و آن را جدی نمی گیرند.

باید گفت «پیچیده گویی»امروزه در ادبیات مربوط به بزرگسالان هم _ اگر نفی نشود_ توصیه نمی شود ،نمونه این ادعا ،«تحول قالبی، زبانی و واژگانی شعر انقلاب» است که مخاطبان و دوستداران بیشماری را از داخل و خارج از کشور به سوی خود جلب کرد و در مقطعی نیز اصولاًزمزمه گاه مردم شد،وجود نوعی «سادگی»که بی پیرایگی و همزبانی با توده های مختلف مردم را در خود داشت ،شعر را از محافل خصوصی و جمع های محدود شناسنامه دار به تمام جامعه تسری و تعمیم داد و تجربه ای موفق بود، حال آنکه مفاهیم نهفته و آشکار در این شعرها ،مفاهیمی عمیق،متعالی و گاه عرفانی و فلسفی بودند که درک آنها توسط عامه مردم چندان آسان نمی بود ،اما بیان راحت و صمیمی شاعر،این اتفاق را امکانپذیر می ساخت.

«کودک»نمی خواهد از منظری که بزرگسالان به پیرامون خود می نگرند ،نگاه کند،مشتاق «تجربه کردن»و بعضاً «بیزار از عبرت گرفتن»است، یعنی دقیقاً عکس آنچه که در افراد بزرگسال می بینیم ،بزرگسالان چندان مایل به تجربه کردن نیستند و استدلالاتی قابل قبول نیز برای این امر دارند ، مثلاً برای ابراز خوشحالی خود،حاضر نمی شوند در محیط پارک جیغ بکشندو هیچگاه جوانب ملاحظات فردی و اجتماعی را فراموش نمی کنند. برای رهایی از بحرانها و شبه بحرانهای زندگی نیز ، گوشواره عبرت را به گوش آویخته یا حداقل تظاهر به این امر می کنند ،در حالی که کودکان نه محافظه کارند و نه ریا می ورزند،هرچند از نقیصه «دروغ»عاری نیستند و بسیاری از آنها اصولاًتعریف مشخصی از آن ،در ذهن ندارند و اینجاست که دشواری کار شاعر و نویسنده ای که برای این گروه سنی می سُراید و می نویسد ،آشکار می گردد ،چرا که نمی تواند صریحاًاز او بخواهد که مثلاً«دروغ نگو!»اما در عین حال ،نباید خود را از این مسئولیت اخلاقی و اجتماعی نیز کنار بکشد ،باید با او ساده ،صمیمی  ودر عین حال هنری سخن بگوید ،تعالیم دینی و مذهبی نیر با همین شیوه به کودکان امکان پذیر است ،با همان سادگی که کودک با پدر،مادر،دوست و معلم خود حرف می زند،انتظار دارد که با همان شیوه ، پاسخ مطلوب را دریافت کند،«شعر»و «قصه»کودک نیز نمی تواند صرفاًفضا و پیامی کودکانه در خود داشته باشد اما ساختار کلی ،دایره واژگان و بیان آن نباید  در سطحی بالاتر از گروه سنی کودک تعیین شود و به ورطه پیچیده گویی بیفتد و اگر چنین اتفاقی صورت بگیرد بی تردید ،محصول تولید شده ادبیاتی «درباره کودک »است نه «برای کودک»؛چرا که او میخواهد بی پرده و ملاحظه به «خدا »بگوید:صبح بخیر !و به قول مولانا ،بی هیچ آداب و ترتیبی ،حرف دلش را درباره همه چیز و همه کس بگوید…

عضو دانشگاه ساسکس برایتون انگلستان طی یک پروژه تحقیقاتی نتیجه گرفت گروهی که در مدارس استثنایی آموزشهای رسمی دینی را دیده بودند با گروهی که این آموزشها را ندیده بودند از نظر مفهومی که از خدا در ذهن داشتند و یا در نقاشی هایشان مورد استفاده قرار می دادند با یکدیگر تفاوت معناداری نداشتند

در نشست تحقیقات میدانی در علم و دین دکتر پل ادوراد پریستر، استاد دانشگاه ویسکانسین میلواکی، به یک پروژه تحقیقاتی اشاره کرد که به بررسی تأثیر به کارگیری مستقیم دین در جلسات مشاوره اختصاص داشت.

وی با اشاره به این مطلب که تحقیقات بسیاری در زمینه تأثیر به کار گیری دین مسیح توسط مشاوران بر دریافت کنندگان مشاوره انجام شده است گفت : بسیاری از محققان بر این باورند که روشهای مذهبی مسیحی در مشاوره بسیار تأثیر گذارتر به نظر می رسد. مراجعان ترجیح می دهند با مشاورانی در تماس باشند که عقایدی مشابه خود آنها را داشته باشند. مراجعان مسیحی فکر می کردند مشاور مسیحی بیش از مشاور سکولار از ارزشهای آنها برای درمان بهره می گیرد. مسیحیان متعصب نگرش منفی نسبت به این امر داشتند که مشاوران مذهبی بر مشاوران سکولار ترجیح داده می شوند.

در ادامه این نشست که به تحقیقات میدانی اختصاص داشت دکتر سید علی صمدی، از دانشگاه ساسکس برایتون انگلستان، به بررسی مفهوم خدا در میان بزرگسالان مذکر مبتلا به ناتوانایی های هوشی پرداخت. دکتر صمدی که کودک نارسایی هوشی با ضریب ۴۰ را به همراه خود آورده بود به بحث آنتروپومورفیسم و یا قائل شدن جنبه های انسانی برای خدا پرداخت.

وی تأکید کرد: آغاز باورهای دینی و چگونگی رشد آن در انسان از جمله موضوعاتی است که پژوهش های اندکی بر روی آن انجام شده است. اما هدف از این تحقیق این است که اثر بهره هوشی ملایم و متوسط ( بهره های هوشی ۴۰ تا ۷۰ ) به دست آید. ۴۲ فرد مذکر بزرگسال ( گروه سنی ۱۸ تا ۲۵ سال) در دو گروه با ناتوانایی هوشی ملایم (۵۰ تا ۷۰) و متوسط (۴۰ تا ۵۰) مورد بررسی قرار گرفتند و مفهوم خدا طی مصاحبه ای نیمه ساختار مورد سؤال قرار گرفت و در نهایت از شرکت کنندگان در خواست شد تا تصویری از خدا را ترسیم کنند و ارتباط آن تصویر با اظهارات ذکر شده شرکت کنندگان نیز مورد بررسی قرار گرفت.

دکتر صمدی به نتایج بررسی خود اشاره کرد و اذعان داشت: میان بهره هوشی افراد مبتلا به ناتوانایی های ذهنی و ادراک آنها از مفهوم خدا تفاوت معنا داری وجود ندارد و هر چند مرور پژوهشهای پیشین نشان می دهد که با افزایش توانایی استدلال و طی مراحل بالاتر رشد، شناختی از عینیت خدا کاسته شده و به ذهنیت آن افزوده می شود اما بهره هوشی نشانگر مناسبی برای این تغییر نیست و نیز آموزش درسی دینی به شیوه رسمی در مدارس سازمان استثنایی بر مفهومی که افراد از خدا در ذهن دارند تأثیر معنا داری ندارد

 دکتر صمدی در نهایت به این نتیجه رسید گروهی که در مدارس استثنایی آموزشها را دیده بودند با گروهی که این آموزشها را ندیده بودند از نظر مفهومی که از خدا در ذهن داشتند و یا در نقاشی هایشان مورد استفاده قرار می دادند با یکدیگر تفاوت معناداری نداشتند..

همه کودکان مذهبی اند، اگر…

از شگفتیهای دنیای کودکان، ایمان و باورهای مذهبی آنهاست. کودک، فطرتی خداآشنا دارد، از آن جهت که نفخه ای از روح خدا در ذات اوست. مبانی بسیاری از باورهای مذهبی در درون او وجود دارد که با اندک تذکری از والدین و مربیان و با یافتن مصداقهایی در جهان خارج می کوشد آن را بپذیرد و خود را با آن تطابق دهد. شک نیست که معنی و مفهوم مذهب و تعالیم آن بسیار و در برگیرنده همه جوانب حیات انسان است ولی کودک از مذهب آن چیزی را می پذیرد که متناسب با خواسته های او و مبتنی بر مشاهدات، تجارب و یافته های شخصی اوست. به تدریج که رشد کودک بیشتر شده و آگاهیهای او افزایش می یابد . دامنه ارتباط او با مذهب بیشتر شده و موجبات پیدایش حالاتی را در او فراهم می آورد که می توان نام آن را «حالات مذهبی» نامید.1

 حال باید به این پرسش، پاسخ گفت که برخورد پدران و مادران با چنین ذخایر بزرگ معنوی چگونه باید باشد و نقش آنها در پرورش صحیح رفتارهای مذهبی کودکان چیست؟

ما در اینجا برای پاسخ به این سئوال اساسی، تنها به گوشه ای از این مسئولیت بزرگ اشاره می کنیم و راهکارهای عملی در جهت پرورش هرچه بیشتر این فطرت پاک خدا آشنا را تنها در محدوده سنی، از هنگام تولد تا قبل از بلوغ شرعی کودک بررسی می کنیم.

تربیت کودک در فاصله تولد تا قبل از بلوغ شرعی را تحت عنوان تمهید یعنی آماده سازی برای ورود در قلمرو اصلی تربیت می نامند. تمهید خود به دو مرحله تقسیم می شود: 1. مرحله اول: تا سن7 سالگی  2. مرحله دوم: از7سالگی تا بلوغ شرعی

که هرکدام از این مراحل، روشهای تربیتی خاص خود را می طلبد.

مرحله اول

ویژگی اساسی هفت سال اول زندگی به لحاظ تربیتی، رها گذاشتن کودک و حاصل آن «بازی» است. چنان که در روایت آمده است: «فرزندت را واگذار تا به مدت هفت سال بازی کند.»1 اهمیت تربیتی بازی، بسیار حایز اهمیت است. بازی زمینه کنترل بدنی کودک را فراهم می آورد و در عین حال در رشد شخصیت کودک نقش اساسی دارد. بازی همچنین در تحول اجتماعی کودک، قدرت شگرفی داشته و باعث پیشرفت زبان و روابط اجتماعی او می گردد و در شکوفایی خلاقیت کودک، تأثیر تعیین کننده ای دارد. بازی والدین و بزرگسالان نیز با کودک، آثار و نتایج خاصی دارد که در بازی کودکان و همسالان با هم می توان این آثار را یافت. از جمله اینکه او در بازی با والدین می تواند زبان و استعمال صحیح واژه ها را فرابگیرد و نیز در این بازی، احساس حرمت و عزت ویژه ای می کند.

علاوه بر بازی در مرحله اول تربیت کودک باید اصول و روشهای زیر را نیز به کار بست:

1.اصل اول:

 باید ظواهر کودک را به سمت گفتارها و رفتارهای مطلوب سوق داد.  مثلاً در مورد کودک گوشه گیر و ساکت، مقتضای تغییر ظاهر درباره او آن است که بی تحرکی او را به تحرک تبدیل کنیم.

در مورد اصل اول می توان از روش تلقین استفاده کرد. عموماً تلقین کودک به خود در پی تلقین دیگران به وی پدیدار می شود. مثلاً پدر درباره فرزند خود، خطاب به خود و یا خطاب به دیگران می گوید که او خوراکی هایش را با دوستانش تقسیم می کند یا از تاریکی نمی ترسد. یا کودک را در معرض انجام عملی قرار دهیم تا از این طریق، حالات درونی خوبی در وی ظاهر شود. مثلاً پولی را به کودک بدهیم و بگوییم آن را به فقیر بدهد تا با این عمل، انگیزه و کشش کمک به دیگران در وی پدیدار گردد.

  1. اصل دوم:

اصلاح شرایط و روشهای زمینه سازی، تغییر موقعیت و اسوه سازی: برطبق این اصل باید به جای تمرکز بر خود کودک و رفتارهای او، نظر به پیرامون او انداخت و روابط او را با محیط و عوامل محیطی مورد تغییر قرار داد. کودک به رنگ پیرامون خویش می گراید و با تغییر  پیرامون وی، خود او نیز دگرگون می شود. اگر پدر و مادر، بنا را بر حبس نگذارند، ناگزیر کودکشان هم شاهد بدکرداریها خواهد بود و هم مستمع دشنامها. در اینجا وظیفه پدر و مادر چیست؟ در این خصوص روشهای تربیتی خاصی وجود دارد که در نظام تربیتی اسلام با حساسیت کاملی مورد توجه قرار گرفته است.

روش تربیتی اول، روش زمینه سازی است. زمینه سازی دو وجه دارد که یکی ناظر به فراهم آوردن شرایطی است که احتمال بروز رفتارها و حالات مطلوب را بالا برده و از به وجود آمدن شرایطی که منجر به بروز رفتارها و حالات نامطلوب می شود ؛ جلوگیری می کند . و دیگری، پیشگیری است. پیشگیری در قرآن بسیار مورد توجه قرار گرفته تا، هرجا امکان لغزشی هست اعم از لغزشهای اخلاقی، عقیدتی و اجتماعی، از آن جلوگیری شود. به طور مثال در مسایل اخلاقی یکی از مواردی که درباره آن پیشگیری به کار رفته، امور جنسی است. در سوره نور، دستور العملی در رابطه با کودکان نابالغ داده شده که آنها برای داخل شدن به اتاق والدین، باید در سه وقت اجازه بگیرند: قبل از نماز صبح، بعدازظهر به هنگام استراحت و پس از نماز عشاء به هنگام خواب.

روش تربیتی دوم، تغییر موقعیت است. تغییر موقعیت از حیث موقعیت زمانی، مکانی و اجتماعی همه قابل توجه است. مثلاً با تغییر و تنظیم ساعات خواب می توان کودک را سحرخیز بارآورد و بدین ترتیب، آثار نامطلوب دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن را از وی زدود. همچنین از جهت موقعیت مکانی، قرار دادن کودک در محیطهای وسیع و روبرو ساختن او با ابزار، اشیا، گیاهان و حیوانات مختلف، آثار عاطفی برجسته ای به بار می آورد.

روش تربیتی سوم، اسوه سازی است. اسوه و الگو در این سنین از اهمیت زیادی برخوردار است زیرا کودک به سبب تقلید از آداب، حرکات و رفتارهای والدین , بزرگسالان و  همبازیها، همواره چشم به اسوه ها و الگوها دارد.  اسوه های مطلوب را باید در معرض دید کودک قرار داد و الگوهای نامطلوب را اگر نتوان حذف کرد باید مورد توضیح و تبیین قرار داد و جهت نامطلوب شمردن آنها را برای کودک باز گفت.

  1. اصل سوم:

مبالغه در پاداش و عفو فضل:

 کودک مفهوم دقیقی از مجازات و عدل نمی داند بنابراین باید از روشهای مبالغه در پاداش که مترادف تشوییق بوده و مظهر فضل و رحمت می باشد بسیار استفاده کرد. فضل ایجاب می کند که اولاً حد بالا معیار باشد، نه حد پایین و ثانیاً نقایص نادیده گرفته شود و عمل «حسن» همچون «احسن» به حساب آورده شود و پاداشی که به آن تعلق می گیرد فراتر از میزان آن و بنابراین بلاحساب باشد. همچنین در خطاهای کودک تنها به تذکر اکتفا نمود.

4.اصل چهارم:

عزت: باید احساس عزت را در کودک گسترش داد و او را از احساس ذلت محافظت نمود. در این باره توصیه ها و روایات بسیار آمده است: «کودک  را به نامی نیکو نامگذاری کنید و هنگامی که به مجلس شما می آید، برای او جا باز کنید و به او روی ترش نکنید.»2

  1. اصل پنجم:

 تذکر و روش موعظه حسنه: اگر کودک بارها آنچه را گفته شده، فراموش کند، نباید بی طاقت شد و لذا تذکر و یادآوری مکرر درخواستها به کودک ضرورت می یابد. روش موعظه حسنه باید به دو صورت «یادآوری نعمتها» و «عبرت آموزی یا قصه گویی» به کار گرفته شود. در شیوه یادآوری نعمتها، مربّی باید تنگناها و گشایش های زندگی متربّی را در خاطر او زنده کرده و او را برای به ثمر رساندن گشایشها و نعمتهایی که در اختیار اوست فراخوانده و به راه اندازد. قصه گویی نیز از گسترده ترین روشهای قابل استفاده است و به تناسب صفات و خصوصیاتی که مورد نظر است، باید از قصه ها بهره جست.

  1. اصل ششم:

 ابراز یا منع محبت: این اصل در هفت سال اول زندگی کودک بسیار مورد تأکید است. در روایات ائمه معصومین از قهر به عنوان مهم ترین روش تنبیهی نام برده شده و استفاده از آن به جای تنبیه بدنی سفارش گردیده است. چنان که امام علی – علیه السلام- به یکی از اصحاب فرمود که در مقام تنبیه فرزندش از او قهر کند و زمان آن را نیز کوتاه در نظر گیرد.3

 مرحله دوم

 کودک از هفت سالگی، تکلیف پذیر می شود و از روایات ما این گونه برداشت می شود که در این سنین باید کودک را با ادب و آداب اسلامی آشنا کرد و او را نسبت به رعایت آنها مکلف ساخت، هرچند هنوز کودک نسبت به حکمت آداب اسلامی، فهم کاملی پیدا نکرده است. کودکی که درباره راست گفتن، دزدی نکردن، ادای امانت دیگران، بدگویی نکردن از دیگران، نماز گزاردن و سایر آداب مورد تکلیف قرار می گیرد و عاداتی کسب می کند، از آسیبهای جدی در حال یا آینده در امان می ماند.

در این مرحله نیز باید اصول و روشهای تربیتی خاصی را علاوه بر روش های تربیتی گفته شده در مرحله اول زندگی کودک، رعایت کرد در این مرحله باید علاوه بر روشهای تربیتی گفته شده در مرحله اول زندگی کودک , اصول خاصی در این رابطه رعایت کرد:

  1. اصل اول:

مداومت و محافظت بر عمل و روش فریضه سازی: در این مرحله چون عرصه تکالیف آغاز شده، باید تکالیف محول شده به لحاظ کمیت، مداومت یابد تا او را آماده عمل کند و به لحاظ کیفیت، مورد محافظت و مراقبت قرار گیرد تا او را آماده عمل صحیح گرداند. برای رعایت اصل مداومت و محافظت بر عمل باید از روش فریضه سازی استفاده کرد. فریضه به امری می گویند که دو جنبه «الزامی بودن» حکم، و «رعایت شرایط» معینی برای آن قرار داده شده باشد. «الزامی بودن» بدین معناست که اگر فرد، دستورالعمل معینی را در موعد مقرر آن به انجام نرساند، از ضرورت و وجوب آن کاسته نمی گردد و بنابراین در وقت دیگری باید به عمل درآید و  نیز اگر فرد به سبب ناتوانی، قادر به انجام کامل آن نگردد، به هر نحو که بتواند باید آن را تحقق بخشد و اگر این نیز امکان ندارد باید تکلیف دیگری(کفاره) را در عوض آن انجام دهد و اگر در ادای تکلیف، به طور عمد قصور ورزید، باید تاوان آن(کفاره عمد)  را بپردازد.این جنبه الزامی روش فریضه سازی است که مداومت را فراهم می آورد.

«رعایت شرایط» بدین معنی است که فرد در انجام تکالیف مورد نظر، باید شرایط و آداب ویژه ای را به کار بندد تا عملش مورد قبول قرار گیرد. این جنبه، تضمین کننده کیفیت عمل اوست و محافظت نسبت به عمل را تأمین می سازد.

  1. اصل دوم:

 عدل و روشهای تکلیف به قدر وسع، انذار و  مجازات به قدر خطا: چون کودک تکلیف پذیر شده و تکلیف و مجازات، بستگی و نسبتی با هم دارند، از این رو پیروی از اصل عدل در این مرحله از سن کودک ضروری است. در مقام تکلیف باید توانایی کودک را هم به لحاظ فهم تکلیف و هم به لحاظ قدرت بر عمل به آن مراعات کرد. به هنگام سرپیچی از تکلیف، ابتدا باید فرد را نسبت به عواقب آن هشیار کرد و هشدار داد زیرا بدون انذار، مجازات به ظلم می گراید. سرانجام به هنگام مجازات باید قدر خطا را در نظر گرفت و از دخالت دادن عوامل دیگر خودداری کرد.

  1. اصل سوم:

مسامحت و روشهای مرحله ای نمودن تکالیف و تجدید نظر در آنها: بدون توجه به این اصل، به خصوص در دوران کودکی که ضعف آدمی در آن بارزتر است، امکان به انجام رساندن تکالیف نیست. به کار گیری روشهای اصل ایجاب می کند که تکالیف دشوار، در چند مرحله تنظیم شود و تکالیف دشوارتر مورد تجدید نظر قرار گیرد. در پایان به سخنی از ریموندپیچ، دانشمند غربی , بسنده می کنیم که درباره لزوم تعالیم ایمانی برای حسن تربیت و  تأمین سعادت کودکان چنین می گوید: «بدون تردید، تعلیمات اخلاقی و مذهبی بیش از سایر مسایل بر عهده خداوند است زیرا تربیت بدون اخلاق، جز جنایتکار زیرک چیز دیگری به بار نمی آورد. از طرف دیگر قلب انسان، بدون مذهب نمی تواند به سوی اخلاق بگراید و اگر کسی بخواهد، اصول اخلاقی را بدون مذهب بیاموزد، مانند این است که قصد کند پیکری زنده، اما بدون تنفس به وجود آورد. نخستین تصویری که کودک از خدا در ذهن خود ترسیم می کند از روابطش با پدر و مادر سرچشمه می گیرد و همچنین نخستین آگاهی او درباره اطاعت, بخشندگی و راستی، با طرز عمل خانواده بستگی دارد و همه این مسایل بایستی در نخستین سالهای کودکی انجام پذیرد زیرا در این سالهاست که ذهن طفل بهتر از مواقع دیگر برای ضبط آنچه درک می کند، آمادگی دارد.

لطفا نظر خود را درباره این مطلب بیان کنید.

منتخب نظرات شما درباره این مطلب: