چگونگی بیان مفهوم خدا برای کودکان 3 تا 6 سال و شیوه پاسخ‌گویی به پرسش‌های کودکان در مورد خدا

آذرحیدری٭
زهرابیابانی٭٭

چکیده

انسان به طور فطری خداجوست و در پی رسیدن به کمال و آرامش است. از دیدگاه اسلام، اعتقاد بر این است که مجموعه مفاهیم دینی و اعتقادی، اموری هستند که در سرشت اولیه و فطرت پاک کودک به ودیعه نهاده شده‌اند. بنابراین، از فطری بودن مفاهیم اعتقادی و دینی درمی‌یابیم که پیش از هر نوع آموزشی، کشش به سوی دین و خدا در نهاد کودک وجود دارد که باید پرورش یابد و شکوفا شود. بر این اساس، آموزش مفاهیم دینی از جمله مفهوم خدا به کودکان، ممکن و قابل اجراست؛ زیرا هدف، اعطای آگاهی، پرورش رغبت و رشد و شکوفاسازی امور فطری کودک است.هدف از این مقاله، بررسی و مطالعه چگونگی بیان مفهوم خدا برای کودکان 3 تا 6 سال است.

کلیدواژگان
خدا، کودکان 3 تا 6 سال، مفاهیم دینی.

مقدمه و تبیین مسئله

دنیای کودکان، دنیای رشد و تحول است. کودک، جاهل و ناآگاه به مسائل به دنیا می‌آید و به تدریج، به آگاهی‌هایی درباره مسائل حیات و امور زندگی دست می‌یابد. تغییرپذیری کودک، اجتناب‌ناپذیرترین قسمت وجودی کودک است؛ چون هم زود تربیت و هدایت می‌شود و هم زود آسیب می‌بیند. اهمیت آموزش در دوران اولیه کودکی چنان محسوس و شایان توجه است که بازتاب آن در همه بحث و بررسی‌ها و پژوهش‌های علمی و آموزشی کاملاً نمایان و آشکار است. پژوهش‌ها اهمیت آموزش را در این دوران از دو جنبه در نظر می‌گیرند؛ یکی، سهولت و اثرپذیری کودکان از محیط‌های آموزشی است و دیگری، دوام و قوام اثرپذیری‌ها و عمق یادگیری آنان در این دوره. یکی از ویژگی‌های دنیای کودکان، دنیای دین، ایمان و باورداشت آنهاست. آنان فطرتی خداجو و خداآشنا دارند و مبانی بسیاری از باورهای دینی و مذهبی در ذات آنها وجود دارد که با اندک تذکر والدین، مربیان و رسانه‌ها و با یافتن مصداق‌هایی در جهان خارج، می‌کوشند آن را بپذیرند و خود را با آن سازگار کنند. (قائمی، 1364: 32)

دین مبین اسلام، مکتبی جامع است و مفاهیم و تعالیم بسیاری دارد که دربرگیرنده تمام جنبه‌های فردی، اجتماعی، دنیوی و اخروی حیات انسان است، ولی کودک از این تعالیم، چیزی را درک و دریافت می‌کند که با خواسته‌ها و تجربه‌های شخصی او متناسب باشد و به تدریج که رشد می‌کند و آگاهی‌های او بیشترمی شود، ارتباط او با دین و مذهب بیشتر می‌شود. در نظام تربیتی اسلام، شیوه تربیت بر اساس داشته‌های فطری انسان است؛ همان چیزی که نظریه‌پردازان روان‌شناسی و یادگیری امروز به آن رسیده‌ و آن را اثبات کرده‌اند. این شیوه در مورد کودکان باید کوشش برای پرورش رغبت در کودکان به سوی خداوند مهربان باشد و آنان را از همان آغاز، نسبت به تعالیم دینی و خدا و صفات الهی، آگاه و مأنوس کند؛ چرا که هدف اصلی تربیت دینی کودکان بر اساس آموزه‌های قرآن و سیره معصومین علیهم السلام ، هدایت آنان در راه آشنایی و انس با مفاهیم و تعالیم الهی است. (ولی‌زاده، 1390: 7)

تعلیم و تربیت امری پیچیده‌ است؛ چرا که موضوع تعلیم و تربیت، انسان است و انسان هم ابعاد مختلف رشدی شامل رشد فردی، اجتماعی، عاطفی، اخلاقی، ذهنی و جسمی دارد. از طرفی، امر تربیت هم دارای عناصر مختلفی مثل هدف، روش، محتوا، جامعه، یادگیرنده، مربی و راهنما و رسانه است. بنابراین، قبل از آغاز هر امر تربیتی ویژگی‌های یادگیرنده را که یکی از عناصر مهم تربیت است، باید بررسی و مطالعه کرد تا تربیت محقق شود. یکی از مهم‌ترین دلایلی که در ناکامی تربیت دینی و مذهبی کودکان در کشور ما می‌توان برشمرد، نادیده انگاشتن تحول و رشد روانی و درک عقلی کودک در این زمینه است. همچنین در ارائه مفاهیم دینی از شیوه‌های نادرست و غیر اصولی استفاده شده است. آموزش مفاهیم دینی باید با سطح رشد ذهن یادگیرنده و قدرت و توانایی درک او از مسائل متناسب باشد. بنابراین، لازم است در آغاز، مختصری از خصوصیات روان‌شناختی کودکان 3 تا 6 سال از نظر صاحب‌نظران روان‌شناختی و تعلیم و تربیت بیان شود.

از نظر پیاژه،1 روان‌شناس سوئیس که مراحل رشد شناختی کودکان را مطرح کرده است، کودکان 2 تا 7 سال در مرحله پیش‌عملیاتی قرار دارند و از ویژگی‌های خاصی برخوردارند. توجه به این ویژگی‌ها به ما کمک می‌کند در امر تعلیم و تربیت دینی کودکان و چگونگی بیان مفهوم خدا برای آنان، نکاتی را در نظر بگیریم. کارگر (1385) بعضی از این ویژگی‌ها را به این صورت خلاصه کرده است :

  1. کودکان در این سن از طریق نمادسازی و الگوسازی به تفکر می‌پردازند.
  2. تقلید در این دوره، اولین گام در یادگیری است و کودکان در این سنین ابتدا باورها و عقاید ساده را می‌آموزند و آن‌گاه درک و بینش وسیع‌تری پیدامی کنند. بنابراین، والدین، مربیان و شخصیت‌های تلویزیونی محبوب کودکان، نقش الگو را برای آنان دارند و در پرورش یافتن خصوصیات اخلاقی و دینی کودکان نقش اساسی دارند و کلام و رفتار این الگوها برای کودکان این سنین بسیار مهم و اثرگذار است.
  3. کودکان در این سنین بسیار کنجکاوند و پیوسته سؤال می‌پرسند و پرسش‌های آنها با «چرا» همراه است و این ویژگی را باید فرصتی دانست تا بتوان آنان را در مسیر رشد و شکوفایی هدایت کرد.
  4. مدت زمان توجه آنان به یک موضوع، کوتاه است. بنابراین، در تهیه برنامه‌های تلویزیونی باید به مدت زمان بخش برنامه توجه داشت (برای این سنین، 10تا20 دقیقه کافی است).
  5. کودکان از طریق عمل و کارهای عملی و عینی و ملموس بهتر یاد می‌گیرند. در تهیه برنامه‌های دینی باید کوشید کودک، خود را در آن موقعیت قرار دهد و مفهوم مورد نظر را حس کند و با آن ارتباط برقرار کند. به عبارت دیگر، مفهوم یا اندیشه مورد نظر باید از زندگی کودک برگرفته شده باشد؛ یعنی جاذبه احساسی برنامه، بازتابی باشد از احساسات واقعی کودکان. نکته‌ای که تهیه‌کنندگان و برنامه‌سازان برنامه‌های دینی باید به آن توجه داشته باشند، این‌ است که در برنامه‌های تولیدی صدا و سیما برای کودکان، بیشتر، نگاهی بزرگ‌سالانه غالب است. در واقع، برنامه‌ها به گونه‌ای‌ هستند که رؤیایی بزرگ‌سالانه را به کودکان تلقین می‌کنند، در حالی که از خیال کودکانه در برخورد با مفاهیم، خبری نیست. توصیف ساده مفاهیم و مسائل به تنهایی برای آنها ارضاکننده نیست، بلکه موقعیت‌هایی که کودک را در رابطه خاص با آن پدیده‌ها و رویدادها و مفاهیم قرار می‌دهد، برای کودک، جذاب است. به عبارت دیگر، تهیه‌کنندگان باید از روزن چشم کودک نگاه کنند و با دریافت حس او، آن را به زبانی درخور فهم کودک بیان کنند.
  6. کودکان، خودمحورند و مسائل و اتفاقات را از دید خود می‌بینند و نمی‌توانند خود را جای دیگری بگذارند و از دیدگاه دیگران به مسائل نگاه کنند.
  7. کودکان از طریق بازی و به طور غیرمستقیم، بهتر یاد می‌گیرند. فعالیت‌های خیالی کودک در این دوره آغاز می‌شود و داستان‌های عجیب و غریب از علاقه‌مندی‌های کودک است. به همین دلیل، تهیه برنامه‌های فانتزی برای ارائه مفاهیم معنوی و ماورائی بسیار کارساز است.

شاید یکی از مفاهیم شگفت‌انگیز برای کودک، مفهوم خدا و عظمت او و این امر باشد که چگونه جهان هستی را آفریده است. بنابراین، تهیه برنامه‌های داستانی که کودک در خیال خود به عظمت خدا پی ببرد و با خدا ارتباط برقرار کند، برای مأنوس شدن کودک با مفهوم خدا بسیار مؤثر است.

  1. در این دوره، اعمال کودک که در دوره قبلی یعنی دوره حسی و حرکتی بر اثر تکرار و تمرین به حد تسلط و مهارت نسبی رسیده است، درونی می‌شود. از این پس، او می‌تواند اعمال خود را تصور و نتایج آن را پیش‌بینی کند.
  2. کودکان دارای ویژگی‌های خودمیان‌بینی (همه چیز را از دید خود می‌بینند و نمی‌توانند خود را جای دیگران بگذارند) و جاندارپنداری و ساخته‌پنداری و واقع‌نگری هستند. در جاندارپنداری، هر جسمی را که حرکت کند، زنده در نظر می‌گیرند و از داستان‌هایی که اجسام در آن زنده هستند و حرف می‌زنند، لذت می‌برند. کودک هر چیزی را که فعال باشد، زنده در نظر می‌گیرد. ساخته‌پنداری یعنی باور دارند همه چیز را خدا یا انسان درست کرده است و در نظر آنها، خدا شبیه یک ساحر یا موجودی غول‌پیکر است و کوه و دریاچه و مانند آن را ساخته است. در واقع‌پنداری، کودک، تصاویر و نمادها را جانشین واقعی شیء می‌داند و در مقابل آنها همان رفتار را نشان می‌دهد که در مقابل شیء واقعی انجام می‌دهد. در راستای این خصوصیات روانی کودک، برنامه‌های نمادینی می‌توان تهیه و تولید کرد که در آن، از نمادهای واقعی و ملموس برای تبیین واقعیت‌های معنوی و ماورائی استفاده می‌شود.
  3. یکی دیگر از خصوصیات تفکر کودک، تک‌کانونی بودن تفکر اوست؛ یعنی کودک فقط یک خصوصیت از موضوع را انتخاب و به آن توجه می‌کند و از آن نتیجه‌ می‌گیرد و به این دلیل، اشتباه می‌کند؛ چون هنوز نمی‌تواند فکرش را تغییر دهد و نمی‌تواند به طور هم‌زمان به جنبه‌های دیگر موضوع هر قدر هم مهم باشند ـ توجه کند. بنابراین، برای تهیه برنامه‌های دینی نباید کودک را گیج و سر در گم کرد. برنامه باید نه آن‌قدر ساده باشد که برای کودک، خسته‌کننده باشد و نه آن‌قدر پیچیده و پراکنده که کودک سر در گم شود. ضمن اینکه یکی از خصلت‌های دوران کودکی، شگفت‌زدگی است و یکی از بالاترین لذت‌ها و شادی‌ها برای کودکان، لذت شگفت‌زدگی و حتی یکه خوردن است. بنابراین، در تهیه برنامه‌های تلویزیونی دینی باید لذت شگفت‌زدگی و هیجان و عنصر شادی را در نظر داشت. (کارگر، 1385پ)

لو ویگوتسکی2 یکی دیگر از صاحب‌نظران عرصه رشد و یادگیری است که معتقد است کنش‌های متقابل اجتماعی یا گفت‌وگوها و ارتباطات کودکان با بزرگ‌سالان و افراد دیگر، نیرویی است که رشد ذهنی و یادگیری آنها را هدایت می‌کند. بنابراین، افراد و عواملی که با کودک در ارتباط هستند، از جمله اعضای خانواده، مربیان و دست‌اندرکاران تعلیم و تربیت، هم‌سالان، جامعه و رسانه‌های جمعی بر رشد کودک و از جمله رشد دینی او اثر می‌گذارند. یکی از نکاتی که ویگوتسکی به آن معتقد است، منطقه تقریبی رشد است که به نظر وی، سطح کمترینی از رشد لازم است تا کودک بتواند با کمک و هدایت بزرگ‌سالان به بالاترین سطح رشد دست یابد. منطقه تقریبی رشد، نزدیک‌ترین منطقه رشد بالقوه یک کودک است. منظور ویگوتسکی، تأکید بر نقش بزرگ‌سالان در امر هدایت و تربیت کودکان است؛ یعنی بزرگ‌سالان نباید تربیت دینی کودکان را به دوران نوجوانی و بزرگ‌سالی واگذارکنند، بلکه از همان اوان کودکی که فطرت پاک کودک آماده شکوفا شدن است، باید او را به بالاترین سطح رشدی خود در آینده برسانند. (کارگر، 1385پ)

 ضرورت آموزش مفهوم خدا

تفکر از ویژگی‌های متمایزکننده انسان است و مسئولیت نظام تربیتی این است که این موهبت بالقوه را به فعلیت درآورد. نخستین و مهم‌ترین حوزه تفکر، حوزه خداشناسی است. سال‌های کودکی نیز مناسب‌ترین موقعیت برای تربیت است؛ زیرا زمینه برای پذیرش مساعد است. در این مرحله از تربیت، کودک به علت سادگی و عصمت همراه با فطرت پاکش، زمینه پذیرش بیشتر و عمیق‌تری دارد. خداشناسی، مهم‌ترین اصل اعتقادی و پایه دیگر اعتقادات شخصی مسلمانان است. حکیمان اسلامی، خداشناسی را برترین علم به برترین معلوم معرفی می‌کنند. دین اسلام بر ضرورت تأدیب و تعلیم و هدایت در دوران کودکی تأکید کرده است، همان‌ طور که علی علیه السلام در ضمن نامه خود به فرزندش امام حسن علیه السلام نوشت:

فرزندم، در راه ادب‌آموزی تو از فرصت استفاده کردم و قبل از آنکه دل کودکانه‌ات سخت شود و عقلت با اندیشه‌های دیگری مشغول گردد، به تربیتت پرداختم و وظیفه پدری خود را انجام دادم.3

 همچنین ایشان می‌فرماید:

تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ صِغاراً تَسُودُوا بِه کِباراً؛ در خردسالی، علم بیاموزید تا در بزرگ‌سالی به برتری و سیادت دست یابید.4

 این امر نشان‌دهنده اهمیت دوران کودکی در رشد دینی کودک است.

دوره کودکی را مرحله خطیری در زندگی فرد و جامعه می‌دانند؛ زیرا کودکان برای پذیرش بسیاری از افکار و باورها و عادت‌ها توانایی شگرفی دارند. بنابراین، خدا نیز به منزله یکی از باورها در ادبیات دینی کودکان معنای ویژه‌ای می‌یابد. با جست‌وجوی دقیق در مذاهب مختلف می‌توان دید که خدا باوری به جوامع خاصی مربوط نمی‌شود و از زمان‌های گذشته تاکنون، دین و مذهب و خداباوری مایه انس و الفت انسان‌ها شده و زمینه‌ای را برای دوستی، هم‌دلی، هم‌دردی و استحکام بخشیدن روابط فراهم آورده است. این امر، ضرورت تربیت دینی و آموزش مفهوم خدا را از نظر زندگی اجتماعی انسان نمایان می‌کند. از نظر فردی نیز تربیت دینی و آشنا شدن با خالق هستی می‌تواند تقویت‌کننده جنبه فراخود یا همان وجدان اخلاقی کودک باشد. در مجموع، تربیت باید با مذهب آمیخته شود؛ زیرا تربیت بدون مذهب قوامی نخواهد یافت و سبب انحلال تربیت خواهد شد و تربیت منهای مذهب می‌تواند بلای جان مردم باشد، همان‌ طور که وجود فساد در جوامع، جنگ و درگیری‌ها، غارت‌ها و استثمارها در جهان کنونی، گویای این مطلب است. (قائمی، 1364: 53)

مفهوم خدا با توجه به نوع آفرینش آدمی و حس پرستشی که به طور ذاتی در وجود هر انسانی به ودیعت نهاده شده، در هر عصر و در میان هر قومی به شکل خاصی تجلی یافته است. آموزش این مفهوم از بدو تولد مورد توجه بوده است و در هر دوره سنی با توجه به مقتضیات و توانایی‌های خاص آن دوره، اشکال مختلفی به خود می‌گیرد. حس خداجویی مانند حس زیبایی‌شناسی و زیبایی‌دوستی، فطری است و به استدلال نیاز ندارد. کودکان در مورد هر حادثه جدیدی سؤال می‌کنند و دنبال چرایی اتفاق‌ها هستند. این امر نشان‌دهنده فطری بودن قانون علیت است. بنابراین، کودک، وجود خدا را در درون خود احساس می‌کند و دنبال اثبات وجود او در درون خویش است. حتی اگر در مدرسه و خانواده هم در مورد خدا به کودک آموزش ندهند، باز کودک از استعداد ذاتی برای هدفمند دیدن جهان آفرینش برخوردار است و به طور فطری در جست‌وجوی اوست. بنابراین، علاقه و حس کنجکاوی کودک را در مورد خداشناسی نباید نادیده گرفت و کودک را برای مأنوس کردن با خدا باید به درستی هدایت کرد و به حس خداجویی فطری او با درایت پاسخ داد و او را در این راه کمک کرد. (همان)

یکی از وظایف مربیان و دست‌اندرکاران فرهنگی در برابر مأنوس کردن کودکان با خداوند، تنزیه خداوند از تصورهای نادرستی است که کودکان با آن روبه‌رو هستند. برای مثال، وقتی کودکان دچار مصایب و مشکلاتی می‌شوند و از خداوند کمک می‌خواهند، اگر خواسته آنها اجابت نشود، ممکن است قدرت و توانایی خداوند را زیر سؤال ببرند و با خود بگویند که این چه قدرتی است که از حل کردن مشکل من عاجز است. همچنین ممکن است تصورات نادرست دیگری برای کودک ایجاد شود. برخورد با چنین موقعیت‌هایی به صبر، خردمندی، صداقت و خوش‌بینی نیاز دارد و باید کودک را تشویق کرد تا احساسات خود را به صورت کلامی و تصویری ابراز کند. به این صورت، فشار روحی کودک، تعدیل و توانایی برخوردش با مشکلات تقویت می‌شود. وظیفه ما درک کودک و نه قضاوت کردن است؛ چرا که صبر و درک، مهم‌تر از ارائه سریع راه حل به اوست. در این زمان‌ها می‌توان از زاویه مناسبی به مشکل نگاه کرد، مثل اینکه خوبی‌ها را از خدا و بدی‌ها را از شیطان بدانیم. خداوند، زندگی و سعادت را به ما ارزانی داشته، ولی شیطان همیشه در کمین ماست. بنابراین، با مشاهده مصائب، خداوند را سرزنش نکنید، بلکه شیطان را سرزنش کنید و از خداوند کمک بخواهید. حتی با گفتن قصه‌های مذهبی یا نشان دادن آیات کتاب آسمانی می‌توان چشم‌اندازی از وعده الهی را به روی کودک باز کرد. قبل از همه این اقدامات، شیوه برخورد ما با مشکلات، الگویی آموزنده برای کودک خواهد بود. (ایریس یاب، 1390: 47 ـ 50)

 درک کودک 3 تا 6 ساله از خدا

هارمز5 پس از تجزیه و تحلیل نتایج پژوهش خود در مورد رشد دینی کودکان، سه دوره را در رشد دینی کودکان مشخص کرد:
1. دوره دینی داستان‌های پریان (3 تا 6 سالگی)؛

  1. دوره واقعی (7 تا 12سالگی)؛
  2. دوره فردی (12سال به بعد).

بر اساس نظریه هارمز، کودکان 3 تا 6 سال را که مورد نظر ما در دوره دینی داستان‌های پریان قرار می‌گیرند. هارمز معتقد است کودک در این دوره، نخست خدا را به عنوان یک پادشاه و به عنوان پدر همه بچه‌ها تصور می‌کند که در یک خانه روی ابرها زندگی می‌کند. بنابراین، خداوند در همان دسته موجودات افسانه‌ای غول‌پیکر قرار دارد با این تفاوت که او عظیم‌تر و بزرگ‌تر است و کودکان ترس بیشتری از او دارند.

 هارمز بر اساس نتایج به دست آمده از تحقیق خود پیشنهاد می‌کند آموزش دینی خردسالان باید با کوششی بسیار معقول در جهت درک مفهوم خدا همراه باشد و استفاده از نظریه‌های عقلانی و آموزشی باید به تأخیر افتد. (باهنر، 1383: 65)

رونالد گلدمن6 یکی دیگر از پژوهشگران رشد دینی کودکان بود که تحقیقات وسیعی در دهه 1960 انجام داد و سه دوره را در رشد دینی کودکان مطرح کرد:

  1. تفکر مذهبی شهودی (تا 7 و 8 سالگی)؛
  2. تفکر مذهبی عینی (7 و 8 تا 13 و 14 سالگی)؛
  3. تفکر مذهبی صوری (13 و 14 سالگی به بعد).

بر اساس نظریه گلدمن، کودکان3 تا 6 سال در مرحله تفکر مذهبی شهودی قرار دارند تفکر دینی آنان دو ویژگی دارد:

  1. خودمحور بودن؛
  2. تک‌کانونی بودن.

در آموزش‌های دینی و بیان مفهوم خدا برای کودکان باید این دو ویژگی را در نظر گرفت. البته تفاوت‌های فردی هر کودک نیز نباید نادیده گرفته شود. در ایران نیز پژوهش‌هایی در این راستا صورت گرفته است و به این نتیجه رسیده‌اند که کودکان ایرانی نیز همان مراحلی را در سیر تفکر مذهبی می‌پیمایند که گلدمن در تفکر دینی مطرح کرده است. (باهنر، 1383: 67)

 کودک تا 3 سالگی مفهوم خدا را درک نمی‌کند؛ زیرا جهان را با حواس و حرکت خود می‌شناسد و هر چه از دایره حسی‌اش بیرون باشد، از نظر او وجود ندارد و کم کم با شناخت پایداری شیء به مفهوم فقدان پی می‌برد. کودک در 2 تا 6 سالگی درک درستی از خدا ندارد و درکش سطحی است. در مراسم دینی شرکت می‌کند و دعاهای ساده را به زبان می‌آورد و برای عروسک خود از خدا چیزهایی می‌گوید و خدا را موجودی مادی و به صورت انسان تصور می‌کند. کودک در 3 تا 4 سالگی علاقه زیادی به دعا و سرودهای مذهبی دارد، اما در دوره 7 تا 11 سالگی از مفهوم خدا درک بهتری پیدا می‌کند.

در سال‌های آغازین و اولیه کودکی، اطرافیان کودک برای آموزش مفهوم خدا به صورت عینی و ملموس به کودک تلاش می‌کنند. خدا، نامی است که در پاسخ به برخی ابهام‌های کودک در مورد خودش و اطرافیان و محیط بر زبان آورده می‌شود. رفته رفته با افزایش سن و کسب توانایی‌های ذهنی کودک و قابلیت تفکر انتزاعی، این مفهوم از حالت عینی و ملموس به حالت انتزاعی تغییر شکل می‌دهد و هر فرد با توجه به جهان‌بینی خاص خودش، تعریفی شخصی و فردی از خدا دارد که میزان عینیت یا انتزاعی بودن آن با تعریف فرد مشخص می‌شود. کودک در مورد خدا با عبارت‌هایی مادی، به خدا فکر می‌کند و او را فردی قهرمان و پهلوان می‌پندارد. کودک 5 ساله به آوردن خدا به جهان زندگی روزمره خود گرایش دارد، ولی کودک 6 ساله به آسانی می‌فهمد خدا، خالق جهان است و اوج، دوره‌ای است که کودک به قدرت خالق علاقه‌مند است. 7 سالگی به طور فزاینده‌ای به مکان خدا مربوط است. از 4 سالگی به بعد، کنجکاوی سراسر وجود کودک را فرا می‌گیرد و این کنجکاوی سبب می‌شود وی با حقایقی درباره جهان هستی آشنا شود و این آشنایی هم سبب مبدأجویی و قبول خداوند خواهد شد. در نتیجه، این مرحله را سن طبیعی برای پذیرش خدا دانسته‌اند. صفات خداوند تا حدودی برای کودک آشنا و ملموس است، اما جنبه‌هایی چون ازلی و ابدی بودن برای او نامفهوم است. البته باید دانست که کودک صفات خدا را از روی نشانه‌های ملموس می‌شناسد، مثلاً از طریق مشاهده نعمت‌های خداوند به صفت بخشندگی او پی می‌برد. برای آشنا کردن کودک با مفهوم خدا و صفات او نمی‌توان از مسائل مجرد و ذهنی صحبت کرد، بلکه از ابزار و نشانه‌های عینی و قابل لمس و روش‌های مناسب با سن کودک باید استفاده کرد. در 4 سالگی که «سن چراها» نامیده می‌شود، پرسش‌ها و کنجکاوی‌های بی‌پایان خود را آغاز می‌کند و درباره مبدأ و مقصد زندگی خود می‌پرسد. این موارد، امری فطری است و به تدریج، با رشد عقلانی و جسمانی و تجربه‌های کودک، حالات و احساساتی در کودک ایجاد می‌شود که آن را می‌توان اولین تجربه دینی و حالات معنوی نامید که از 6 و 7 سالگی آغاز می‌شود. در کودکان 3 تا 6 ساله، تفکر دینی ماهیتی سحری و افسانه‌ای دارد و برخورد آن با معارف دینی همان تصوری است که از افسانه‌ها و داستان‌های خیالی دارد. (قائمی، 1364: 33)

کودکان این سنین، واژه‌های دینی و معنوی زیادی را بدون درک معنی آنها به کار می‌برند. کسی که از این نکته آگاه نباشد، با دیدن سهولت به کارگیری زبان مذهبی به وسیله کودکان به خطا تصور می‌کند که کودک از قدرت فهم مذهبی بالایی برخوردار است. البته باید گفت در این سن، جست‌وجو و کنجکاوی درباره خدا آغاز می‌شود که زیربنای زندگی دینی فرد در سراسر عمر خواهد بود. (باهنر، 1383: 71) درک کودکان از خدا تا 7 سالگی، خام است. آنها خدا را شبیه انسان می‌بینند که صدایی شبیه انسان دارد و در بهشت در آسمان‌هاست. حتی اعتقاد دارند خدا را می‌توان دید و اگر دیده نمی‌شود، به دلیل دوری مسافت است و با دوربین می‌توان او را دید. کودک ابتدا صفات الهی مانند علم و قدرت مطلق را به والدین نسبت می‌دهد. سپس به طور عام به انسان نسبت می‌دهد و بعد از اینکه محدودیت‌های ظرفیت انسان را کشف کرد، از طریق آموزش مذهبی، این صفات را به خدا نسبت می‌دهد و از نسبت دادن این صفات به انسان خوداری می‌کند. مذهب، اقناع‌کننده روح و فطرت پاک کودک است؛ چرا که اصل مذهب همان‌ چیزی است که فطرت کودک با آنها آشناست. بنابراین، چیزی از خارج به کودک اعمال نمی‌شود. او زمانی که از خداوند و صفات پاک او می‌شنود و به او می‌گویند جهان خدایی دارد و خداوند است که جهان را خلق کرده است، مفاهیمی آشنا برای او جلوه می‌کنند. کودکان در این سنین علاقه‌مندند داستان‌هایی درباره خدای مهربان، بهشت و زیبایی‌هایش، فداکاری‌های اولیای الهی نظیر آن بشنوند. آنها علاقه دارند با خدا حرف بزنند، به دعا و راز و نیاز بپردازند، در مراسم و جشن‌های مذهبی شرکت کنند و خدا را دوست داشته باشند و حتی زود‌تر به بهشت بروند. همچنین کودکان در این سنین قدرت تخیل زیادی دارند. بنابراین، در تخیلات خود با خدای خویش آثاری فوق العاده می‌آفرینند. آنها در هر زمینه‌ای به تشویق بجا و مناسب نیاز دارند. در زمینه دین و مذهب هم والدین و مربیان باید به رفتارهای مذهبی کودک توجه کنند. (قائمی، 1364: 33 ـ 40)

 پرسش‌های کودکان در مورد خدا

پرسش‌های کودکان بیانگر روحیه کنجکاو آنهاست. آنها علاقه‌مندند از هر چه نمی‌دانند، سر در آورند و دریابند که جهان مذهب و ماوراءالطبیعه چیست و پرسش‌های آنها بسته به سنشان متفاوت است. مثلاً کودکان 3 ـ 4 ساله از منشأ و علت اشیا و اتفاق‌ها می‌پرسند و مبنای پرسش‌های آنها مبدأ و معاد است و علاقه‌مندند بدانند منشأ یک امر چیست و فرجام آن چیست. این همان مسئله‌ای است که بزرگان و صاحب‌نظران تعلیم و تربیت دینی معتقدند در افراد ریشه فطری دارد. سؤال پرسیدن کودکان معرف رشد آنهاست. بنابراین، توجه و احترام گذاشتن به پرسش‌های آنان موجب رشد دینی آنها خواهد شد.

پرسش‌های رایج کودکان در این سنین در مورد خدا شامل این پرسش‌هاست: خدا کیست؟ خدا چه رنگی است؟ چقدر بزرگ است؟ خدا کجاست؟ آیا خدا هم مو و ابرو و مانند آن دارد؟ آنها در این سن، خدا را شبیه یک انسان پرقدرت تصور می‌کنند. سؤال‌های دیگری که کودکان در این سنین می‌پرسند، در مورد این است که آیا بالاخره خدا هم می‌میرد؟ خدا شبیه چیست؟ آیا خدا هم مانند ما می‌خوابد؟ آیا خدا هم شیرینی دوست دارد؟ خدا هم می‌تواند با تلفن حرف بزند؟ آیا خدا من را دوست دارد؟ چکار کنم خدا من را دوست داشته باشد؟ آیا خدا من را می‌بیند و سخنانم را می‌شنود؟ و… (حیدری ابهری، 1390: 6)

برای بیان مفهوم خدا و پاسخ دادن به این پرسش‌ها، به این نکات باید توجه کرد:

  1. پرسش‌های کودکان را باید جدی گرفت و درباره آنها فکر کرد و زمان مناسبی را برای پاسخ دادن به آنها اختصاص داد.
  2. کودکان را باید تشویق کرد تا در مورد خدا گفت‌وگو کنند.
  3. به برخی سؤالات کودکان می‌توان مفصل، کامل و دقیق پاسخ داد، اما در پاسخ دادن باید به ظرفیت علمی و فکری مخاطب، سطح رشدی کودک و توانایی ذهنی و درک و فهم او توجه کرد.
  4. باید توجه کرد که خزانه لغات کودک در چه حدی است و او چه لغات و عباراتی را درک می‌کند.
  5. مفهوم خدا را باید طوری بیان کرد که با تجربه‌ها، نیازها و علاقه‌مندی‌های کودک مرتبط باشد و کودک بتواند با آن ارتباط برقرارکند.
  6. توصیف و معرفی خدا برای کودک نباید تنها با هدف خداشناسی کودک صورت بگیرد، بلکه باید خدا را به گونه‌ای به کودک معرفی کنیم که خداباور شود و آن را در زندگی خود لمس کند. صرف آموزش دینی بدون پرورش حس دینی بی‌فایده و گاهی هم مضر است.
  7. به عبارتی، هدف از بیان مفهوم خدا برای کودک، باید آشنا و مأنوس کردن او با خدا باشد.
  8. تلاش کنیم قبل از پاسخ‌گویی به پرسش‌های کودکان، از آنان بپرسیم نظر خود شما چیست. این امر سبب می‌شود خود کودک نیز به موضوع فکرکند و در نتیجه، پذیرش و درک مسئله برای او جالب‌تر و راحت‌تر شود.
  9. آموزش کیفی و منظم، هرچند کوتاه و مختصر باشد، بسیار مؤثرتر از آموزش طولانی و مکرر است. (ایریس یاب، 1390: 12 ـ 18)
  10. ما مسلمانان بعضی از حقایق مرتبط با وجود خداوند را به صورت باور و ایمان پذیرفته‌ایم، بدون اینکه به توضیح، تفسیر و اثبات نیاز داشته باشند. این موارد قابل تصدیق هستند؛ چرا که ذات خداوند را نمی‌توان اثبات کرد یا چگونگی آن را توضیح داد، بلکه باید به آنها ایمان داشت. پس برای کودکان باید الگویی از ایمان باشیم؛ چرا که آنان رفتارهای ما را مشاهده و الگوبرداری می‌کنند.
  11. از روش‌های مناسب با توانایی‌های ذهنی و تجربه‌های کودک برای بیان مسئله باید استفاده کرد.
  12. پاسخ‌ها باید معتبر و موثق باشد و از اعمال سلیقه شخصی باید خودداری کرد. نباید کودک را سردرگم و گیج کرد. (حیدری ابهری، 1390: 15 ـ 38)
  13. کودکان بیشتر از عملکرد والدین و اطرافیان اثر می‏پذیرند تا گفتار و نصایح آنان. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «پندی که هیچ گوشی آن را بیرون نمی‏افکند و هیچ نفعی با آن برابری نمی‏کند، پندی است که زبان گفتار از آن، خاموش و زبان کردار بدان گویاست».7

روش‌های مناسب برای بیان مفهوم خدا و پاسخ‌گویی به سؤال‌های کودکان

  1. از داستان‌هایی ساده و صریح و با شخصیت‌هایی فداکار و البته با بیان کودکانه می‌توان استفاده کرد. دیده شده است در تهیه این داستان‌ها گاهی خیلی خشک و قالبی عمل می‌شود که برای کودک خسته‌کننده است. این در حالی است که به حوادث فرعی داستان می‌توان شاخ و برگ داد و عنصر هیجان و شگفت‌زدگی کودکانه را چاشنی کار کرد. البته از مفهوم و واقعیت اصلی هم نباید دور شویم.
  2. تمثیل، بیان داستان‌هایی مادی و زمینی با معانی معنوی و الهی است. به عبارتی، با استفاده از تمثیل، مجهولات معنوی و ماورائی با استفاده از معلومات مادی و زمینی توضیح داده می‌شود و مفهوم خدا و صفات او برای کودک عینی و ملموس می‌شود.
  3. از خواندن آیات و روایت همراه با قرائت و آهنگ می‌توان برای بیان مفهوم خداوند استفاده کرد.
  4. داستان‌های گذشتگان، حاوی درس‌هایی آموزنده برای حال و آینده‌اند که از آن می‌توان برای آموزش بهره گرفت.
  5. طبیعت از راه‌های گوناگون درباره خداوند و بزرگی او با ما سخن می‌گوید. بخشندگی خداوند در تنوع و گوناگونی پدیده‌های طبیعی قابل درک است. به عبارتی، طبیعت، کتاب بزرگ آفرینش است. پس برای بیان صفت‌های خداوند و بزرگی و احیاگری و بخشندگی او از پدیده­های طبیعی می‌توان استفاده کرد.
  6. استفاده از مثال، قصه‌گویی، روش نمایشی، فیلم و انیمیشن، روش بازی، بحث و گفت‌وگو، هنر و کاردستی و شعر و نمایش خلاق راهکار مؤثر دیگری در این زمینه است. (ایریس یاب، 1390: 65 ـ 110)

چند مثال برای چگونگی پاسخ به پرسش‌های کودکان

کودکان خیلی می‌پرسند که خدا چه رنگی است. باید برایشان توضیح بدهیم که ما هر چیزی را که با چشم خود می‌بینیم می‌توانیم بگوییم چه رنگی است، ولی وقتی چیزی دیده نمی‌شود، مانند هوا، عشق و محبت و دوست داشتن و هوش، نمی‌توانیم بگوییم چه رنگی است. شاید هرکسی رنگ خاصی را روی آنها بگذارد.

سؤال دیگری که می‌پرسند، در مورد بزرگی خدا هست که خدا چقدر بزرگ است. در این زمان باید در مورد نشانه‌ها و نعمت‌های خدا صحبت کنیم و آنها را به کودک نشان بدهیم و به او بگوییم خدایی که این همه نعمت‌های زیاد و بزرگ و این جهان بزرگ را آفریده است، باید از همه اینها بزرگ‌تر باشد.

سؤال دیگر کودک در این مورد است که خدا کجا هست؛ آیا در آسمان‌ها است؟ این پرسش شاید به خاطر دلیل الگو گرفتن از بزرگترهاست که برای دعا کردن، دستشان را به سوی آسمان می‌گیرند و کودک تصور می‌کند خدا در آسمان است. باید خدا را به هوا تشبیه کنید. همان‌ طور که هر جا می‌رویم، هوا وجود دارد، خدا هم میتواند همه جا باشد و هر جا اتفاقی بیفتد، خدا آنجا هست. (حیدری ابهری، 1390: 41 ـ 56) مثلاً برای بیان مفهوم خدا و نعمت‌هایی که خدا به ما داده است، از شعر می‌توان استفاده کرد:

به نام خدای بزرگ

که پروانه را آفرید

به روی دو تا بال او

خط و خال زیبا کشید

خدایی که با یاد او

لب غنچه‌ها باز شد

نوک زرد بلبل از او

پر از شعر و آواز شد

خدایی که پرواز را

به گنجشک آموخته

لباسی هم از جنس پر

برای تنش دوخته

(ناصرکشاورز)

 نتیجه‌گیری

با توجه به پژوهش‌هایی که در زمینه درک کودکان زیر7 سال از مفهوم خدا انجام شده است، می‌توان نتیجه گرفت کودکان این سنین با مفهوم خدا ناآشنا نیستند و به طور فطری در جست‌وجوی حقیقت هستند. بنابراین، وظیفه دست‌اندرکاران تعلیم و تربیت و فرهنگ‌سازان از جمله صدا و سیما، پرورش دادن فطرت خداجوی کودک است. در تهیه و تولید برنامه‌های دینی برای کودک، توجه به خصوصیات روانی کودکان ضروری است. پس خصوصیاتی چون هیجان، شادی، شگفت‌زدگی، کنجکاوی، جذابیت کودکانه، بیان و حس کودکانه و… را باید در نظر داشت.

برنامه رسانه باید برای کودک باشد، نه درباره کودک و از القای نگاه بزرگ‌سالانه در ارائه مفاهیم باید خودداری کرد. تهیه‌کننده برنامه‌های کودک زمانی موفق است که با کودکی خود قطع رابطه نکرده باشد و خود را در موقعیت کودک قرار دهد و مفاهیم را آن‌گونه که کودکان در واقعیت با آنها برخورد می‌کنند، تبیین کند.

در تهیه تمام برنامه‌های کودک از جمله برنامه‌های دینی، کاربرد عنصر شادی و هیجان و شگفت‌انگیزی مهم است. در برنامه‌های دینی حال حاضر به این امر توجهی نمی‌شود و شاید به همین دلیل، کودکان ما به این برنامه‌ها در مقایسه با کارتون‌ها و برنامه‌های خارجی گرایش کمتری نشان می‌دهند.

 منابع

ادیب، مریم. (1390). تربیت دینی کودک و نوجوان. تهران: منادی تربیت.

اسکندری، حسین. (آبان1373). بررسی تحول مفهوم خدا در کودکان 4 تا 12 سال. نشریه روان‌شناسی و علوم تربیتی تربیت، 92، (4)، 6 ـ 9.
ایریس یاب. (1390). کلیدهای آموختن به کودکان درباره خدا، ترجمه حاجی‌زاده، مسعود. تهران: صابرین، کتاب‌های دانه.

 باهنر، ناصر. (1383). آموزش مفاهیم دینی همگام با روان‌شناسی رشد. تهران: امیرکبیر.

حیدری ابهری، غلامرضا. (1386). خداشناسی قرآنی کودکان. قم: نشرجمال.

خادمی، عزت. (1370). درک کودکان دبستانی از مفاهیم دینی، تعلیم وتربیت، شماره 27و28، 93 ـ 115.

رحمان‌دوست، مصطفی. (1369). قصه‌گویی اهمیت و راه و رسم آن. تهران: رشد.

قایمی، علی. (1364). پرورش مذهبی و اخلاقی کودکان. شیراز: انتشارات پژمان.

کارگر، عباس. (1385). مطالعه ویژگی­ها و روش‌های آموزش مفاهیم دینی و اخلاقی به کودکان دوره پیش‌دبستانی منطبق بر تحول شناختی آنها از دیدگاه مربیان مراکز پیش دبستانی وابسته به سازمان بهزیستی شهر تهران. پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی.

مقدسی پور، علی. (1382). «اصول و روش‌های آموزش مفاهیم دینی به کودکان»، ماهنامه ، 36 ـ 44.

ولی­زاده، لیلی. (1390). شیوه­های عملی جهت ارائه مفاهیم دینی در مهدهای کودک (ویژه مربیان گروه سنی3 تا 4 و 4 تا 5 سال)، تهران: سازمان بهزیستی کشور، اداره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل.

مصاحبه با کارشناس

فصلنامه علمی ـ تخصصی کودک، نوجوان و رسانه

سال دوم، شماره سوم، بهار 1392

صفحات 75 ـ 82

لطفا نظر خود را درباره این مقاله بیان کنید.

منتخب نظرات شما درباره این مقاله: